تاریخ انتشار
چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۲۴
کد مطلب : ۴۲۶۹۷۵
نگاهی به زندگی آیت الله مدرس؛

بازخوانی تاریخ ترورهای نافرجام یک آیت الله

۱
بازخوانی تاریخ ترورهای نافرجام یک آیت الله
کبنا ؛امروز هفتم آبان سالروز سومین ترور نافرجام سیدحسن طباطبایی معروف به سیدحسن مدرس است. هم او که دیانتش عین سیاستش و سیاستش عین دیانتش بود و با همین منطق در مقابل استبداد و ظلم پادشاهان قجری و پهلوی ایستاد و هزینه ایستادگی در برابر ظلم و جور حاکمان زورگو را با سه بار ترور داد.

به گزارش کبنا، ایسنا نوشت، ترور عملی است برای کشتن و حذف فیزیکی افراد به دلایل سیاسی، عقیدتی یا مالی. اگرچه تاریخ دقیقی برای رواج ترور در ایران وجود ندارد اما بر اساس اسناد و روایت های تاریخی این اقدام در ایران از قرن هشتم میلادی به دست حسن صباح بنیانگذار فرقه اسماعیلیه در شهرستان اَلَموت رواج یافت و در دوره های تاریخی بعدی به خصوص از دوره قاجاریه به دست افراد و گروه های تندروی سیاسی و اجتماعی گسترش یافت. هدف اولیه ترورها در ابتدا شاهان و حاکمان ظالم و مستبد بود اما به سرعت دامن مخالفان و شخصیت های مبارز سیاسی و مذهبی را هم گرفت و به دست مزدوران و عناصر حکومت های زورگو شخصیت های مبارز و مخالف حاکمان وقت نیز گرفتار ترور و حذف فیزیکی شدند.
در سپهر مبارزاتی ایران زمین به خصوص از دوره قدرت گرفتن رضاخان در ایران نام آیت الله سید حسن مدرس همچون ستاره ای تابان می درخشد. ایشان از جمله روحانی های شجاع و نترسی بود که قائل به درهم آمیختگی دین و سیاست بود و سیاست را عین دیانت و دیانت را عین سیاست می دانست. ایستادگی ایشان بر این عقیده موجب شد علاوه بر تبعید و شهادت به دفعات مورد سوءقصد حاکمان و مزدوران پادشاهان سلسله قاجاریه و پهلوی قرار بگیرد اما هر بار از گلوله های جانی ها جان سالم به در برد.
سیدحسن همان شخصی است که در جلسه استیضاح مستوفی الممالک صدراعظم احمد شاه آخرین شاه قاجار در دوره چهارم مجلس شورای ملی برای جلوگیری از قدرت گرفتن رضاخان سردار سپه، گفت: «اگر یک کسی از سر حد ایران، بدون اجازه دولت ایران، پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم، او را با تیر می‌زنیم....دیانت ما عین سیاست ماست، سیاست ما عین دیانت ماست. ما با همه دوستیم مادامی که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند. همان قِسم که به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار می‌کنیم.»

سیدحسن کیست؟
بر اساس شجره نامه ای که آیت الله سیدشهاب‌الدین مرعشی نجفی نوشت سیدحسن از سادات طباطبایی بود که نسبش پس از 31 پشت به امام حسن مجتبی (ع) می رسد. پدر ایشان سیداسماعیل طباطبایی اردستانی با خدیجه خانم دختری از طایفه سیدسالار زواره ازدواج کرد و حاصل این ازدواج، کودکی بود که در سال ۱۲۴۹ هجری شمسی در منطقه سرابه کچو از توابع شهرستان اردستان استان اصفهان متولد شد و «حسن» نام نهادند.
پدرش سیدحسن را از شش سالگی برای تعلیم و تربیت پیش پدربزرگش میر عبدالباقی از زاهدان شهررضا یا قمشه سابق فرستاد و زندگی ساده و بی آلایش را در کنار دستور زبان فارسی و عربی تا 14 سالگی آموخت. با وفات پدربزرگ و حسب توصیه او برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت و تا 27 سالگی وقتش را صرف آموختن علوم اسلامی به خصوص علم صرف، نحو، منطق و بیان نزد مرحوم میرزا عبدالعلی هرندی و آخوند ملامحمد کاشی کرد و کتاب شرح لمعه در فقه، حکمت و عرفان را نزد میرزا جهانگیرخان قشقایی آموخت.
وی در این مدت برای آموختن علوم مختلف نزد بیش از ۳۰ استاد رفت و در واخر دهه دوم زندگی اش برای ادامه تحصیل به عراق سفر کرد و یک سال در سامرا اقامت کرد و پس از آن به نجف رفت و شش سال هم در مدرسه منسوب به صدر سکونت کرد و با فقیه، فیلسوف و عارف مشهور حاج شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به «شیخ حسنعلی نخودکی‏» هم حجره شد. سیدحسن جوان در نجف از حضور آیات عظام آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، سیدمحمد فشارکی طباطبایی، شریعت اصفهانی و حاج میرزا حسین خلیلی بهره برد.

حلول دیانتِ مدرسی در سیاستِ قجری و پهلوی
در مقطعی که نهضت تنباکو به رهبری میرزای شیرازی در ایران اتفاق افتاد، سیدحسن بیست و چند ساله بود. او در حین تحصیل علوم دینی نیم نگاهی به فضای سیاسی - اجتماعی عصر خود داشت.
اولین مواجهه و تجربه سیدحسن در امور سیاسی کشورمان قرارداد «رژی‏» و واگذاری انحصار واردات توتون و تنباکو به دولت انگلستان توسط ناصرالدین شاه بود.
خودش در این باره گفت: «در بحبوحه واقعه تنباکو من 5-6 سال بود در اصفهان بودم و طلبه‏ ای در سطح خارج و غالبا روزهای تعطیل برای تهیه معونه، یک هفته به کار عملگی و کارگری می‏ رفتم. روزهایی که به کار کلوخ کوبی می‏ رفتم، با کشاورزان صحبت می‏ کردم اغلب از قرارداد راضی بودند. می‏ گفتند: شرکت، تنباکو به ما قرض می‏ دهد تا بدهکاری‏ های ارباب‏ها را بدهیم و بعد محصول را یک جا می‏ خرند و پول نقد می‏ دهند. وقتی برایشان می‏ گفتم که همه چیز را نمی ‏توان به خاطر پول نقد به فرنگیان داد، به فکر می‏ افتادند. از همان ایام به مطالعه جدی تاریخ اقوام و ملل پرداختم و متوجه شدم که این مسئله در دروس ما چه جای خالی دیرینی دارد و مردمی که قرارداد، معاهده، پیمان نامه و این دست آویزهای سیاسی را نفهمند چه روزگار سخت مطبخی خواهند داشت.»
نظر سیدحسن درباره قیام تنباکو این بود: «واقعه دخانیه، توپی بود که سحرگاه، مردم تیزهوش خفته را بیدار کرد و به طور طبیعی از زلزله شدیدی که متعاقب آن بایستی به وقوع بپیوندد، با خبرشان کرد. عامه مردم خطر را احساس نمودند و چون به علمای مذهبشان اعتقاد داشتند، همراه آنان به حرکت درآمدند. اگر محرک و متحرک با تکیه به هم و عقیده به هم، عالمانه به نفع جامعه، فعالیتی را شروع کنند، خداوند حمایت از آنان را تقبل نموده است.»
بر اساس شرح زندگی نامه سیاسی سیدحسن مدرس، وی پس از پایان تحصیلاتش در حوزه علمیه اصفهان، به عتبات عالیات عراق سفر کرد و نخست در سامراء به دیدار میرزای شیرازی، رهبر قیام تنباکو رفت. میرزا که متوجه خلاقیت و توان فکری فوق العاده و درک عالی سیدحسن شده بود، درباره سیدحسن که حالا شاگردش شده بود، گفت: «این اولاد رسول الله (ص) پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست و آگاهی، من را به شگفتی وا می‏دارد.»
هفت سالی که در عراق زندگی کرد مصادف بود با نهضت مشروطه و مبارزه مردم کشورمان با استبداد قجری. در این مدت اتفاقات مربوط به قیام مشروطه را با دقت و نگرشی عمیق مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد. با اینکه در ابتدای سومین دهه زندگی اش اجتهادش توسط علمای عراق مورد تایید قرار گرفت و عملا صاحب فتوا بود اما حاضر به نوشتن رساله عملیه نشد حتی پیشنهاد مرجعیت و رهبری شیعیان هند را هم نپذیرفت.
آیت الله مدرس در 31 سالگی به ایران برگشت. در بدو ورود به دیدار اقوام و بستگان در قمشه رفت و پس از آن در شهر اصفهان ساکن شد و صبح‏ ها در مدرسه «جده کوچک‏» (شهید مدرس کنونی) درس اصول فقه و فقه و عصرها در مدرسه «جده بزرگ‏» درس منطق و شرح منظومه داد و روزهای پنج‏شنبه نیز با استناد به نهج ‏البلاغه، اخلاق تدریس کرد. مهارت و تسلط او در طرح مباحث به هنگام تدریس در حدی بود که ایشان را به «مدرس‏» مشهور کرد.

ماجرای اولین ترور
مدرس جوان پس از فراغت از تحصیل از نجف راهی اصفهان شد. ورود او به اصفهان مصادف بود با انقلاب مشروطه و تأثیر این انقلاب بر شرایط سیاسی و اجتماعی این شهر. در آن مقطع ظل السلطان حاکم اصفهان و فرزند ناصرالدین شاه برکنار و اقبال الدوله همزمان با استبداد صغیر توسط محمدعلی شاه برای سرکوب نیروهای آزادی خواهان منسوب شده بود. آیت الله جوان نیز در واکنش به وضعیت اصفهان با همکاری نورالله مسجدشاهی و برخی دوستانش، انجمن ایالتی و ولایتی شهر اصفهان را تشکیل داد و نایب رییس این انجمن شد.
در پی تلاش های انجمن و همراهی مردم اصفهان، صمصام السلطنه به پشتوانه سواران بختیاری خود اقبال الدوله را برکنار کرد و حکومت اصفهان را خود در دست گرفت. مدتی بعد صمصام السلطنه نیز راه اقبال الدوله را رفت و آیت الله مدرس با او هم به مبارزه برخواست. او با اشاره به سوء استفاده صمصام السطنه از موقعیتش، گفت: «این دزد در مسند مشروطه به استبداد عمل می کند.»
مخالفت آیت الله با حکومت ظالمانه صمصام السلطنه باعث شد سواران بختیاری سیدحسن را توقیف کرده و به خارج از تخت فولاد منتقل کنند و گروگان بگیرند، اما این گروگانگیری با خشم مردم شهر و تعطیلی یکپارچه بازار و به راه افتادن سیل آسای مردم وحشت صمصام السلطنه را به دنبال داشت. وی مدرس جوان بعد از 24 ساعت با احترام به شهر بازگرداند.
اینجا بود که مخالفان آیت الله جوان به شجاعت و درایت وی پی بردند و در یافتند که به آسانی نمی توانند این مجتهد شجاع و مبارز را از میدان به در کنند از این رو تصمیم به حذف فیزیکی ایشان گرفتند. این تصمیم که به اولین ترور سیدحسن مبدل شد، زمانی اتفاق افتاد که او به عنوان یک مدرس جوان به تدریس مشغول بود و همزمان به مبارزه با استبداد پرداخت. او در آن ایام به وضع طلاب و مدارس علمیه و موقوفات آنان رسیدگی می‌کرد و متولیان حکومت را تحت فشار قرار می‌داد تا درآمد موقوفات صرف طلاب شود. این اقدام که به ضرر منافع برخی صاحبان منصبان تمام شد موجب طراحی اولین نقشه ترور وی شد.
این سوءقصد زمانی اتفاق افتاد که سیدحسن به حجره یکی از طلاب معروف اصفهان به نام سیدابوالحسن سدهی دعوت شد. خبر این دعوت به گوش مخالفان رسید و آنان که مترصد فرصتی برای حذف فیزیکی سیدحسن بودند، تصمیم گرفتند در روز ورود ایشان به حجره، او را هدف گلوله قرار دهند. طلبه سدهی که از ماجرا با خبر شد، تلاش زیادی کرد تا مانع آمدن دوست جوانش شود اما شجاعت و بی‌پروایی مدرس اختیار را از سدهی گرفت. بعد از ورود سیدحسن به حجره، شخصی به نام عبدالله، سینه او را هدف گرفت و شلیک کرد اما این اقدام با زیرکی مدرس جوان، به نتیجه مطلوب نرسید و عبدالله فرار کرد. بعد از عبدالله فرد دیگری به نام علی قزوینی دوباره تلاش کرد تا شاید بتواند کار ناتمام رفیقش را تمام کند. قزوینی چندین گلوله شلیک کرد اما هیچ کدام به هدف اصابت نکرد. ضاربین توسط طلاب و بازاریان دستگیر شدند اما مدرس جوان نیک می دانست این دو فرد آلت دست چپاولگر هستند و با تنبیه آنان مقصران اصلی به سزای عمل خود نمی رسند به همین دلیل آنان را بخشید.

نقش دول بیگانه در سوء قصد دوم
ترور دوم در دوره سوم مجلس شورای ملی و در بحبوحه جنگ جهانی اول و در شرایطی که بیگانگان از جمله روسیه و آلمان کشور را اشغال کرده بودند، اتفاق افتاد. با اینکه مستوفی الممالک رسماً بی طرفی ایران را در این جنگ اعلام کرد ولی روس و انگلیس بیطرفی ایران را نادیده گرفتند و قشون روس تهران را تهدید کرد. مجلس شورای ملی و دولت جلسات مشترک متعددی برگزار کردند و تصمیم به مهاجرت جمعی از رجال سیاسی دولت و مجلس که به دمکرات ها معروف بودند و طرفدار آلمان بودند، به قم مهاجرت کردند.
دمکرات ها که در قم کمیته دفاع ملی را تشکیل دادند متشکل از آیت الله سیدحسن مدرس، سلیمان میرزا، علی اکبر دهخدا، میرزا قاسم خان صوراسرافیل و چند نفر دیگر بودند. این کمیته با همراهی برخی نمایندگان مجلس شورای ملی کمیته دفاع ملی را در این شهر تشکیل دادند و با دولت عثمانی متحد شدند تا به کمک قوای ژاندارم، استقلال کشور را حفظ کنند. کمیته مذکور تا حدودی توانست از پیشرفت قوای روس که قصد تصرف تهران را داشتند، جلوگیری کند، اما در نهایت در مصاف با قوای قزاق ناگزیر به فرار به شهر کرمانشاه در غرب کشور شده و در این شهر دولت موقت به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل دادند و وزارت عدلیه و اوقاف را به مدرس جوان سپردند.
در این شرایط گروهی به تحریک دول انگلیس و روسیه برنامه ترور آیت الله مدرس و نظام السلطنه مافی رییس دولت را طرح ریزی کردند که این توطئه به موقع کشف و خنثی شد.

مزدوران رضاشاه عامل ترور سوم
سومین ترور به جان مدرس، در زمان رضاشاه اتفاق افتاد. با انتشار قرارداد استعماری ۱۹۱۹ که وثوق الدوله با انگلیس امضاء کرد آیت الله مدرس بار دیگر میدان دار مبارزه با حاکمان وطن فروش شد و پای مردم را به موضوع باز کرد و بالاخره موفق به لغو این قرارداد شد.
ایشان در بخشی از سخنانش که در مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ بیان داشت، گفت: «این قرارداد، بیگانه را در دو چیز ما شرکت می داد: در پول و در قوه نظامی ما. هر کس دقت می کرد منظور حقیقی عاقدان قرارداد را می فهمید. ... روح این قرارداد استقلال مالی و نظامی ما را ازبین می برد.»
انگلیس که موفق به اجرای قرارداد مذکور در کشورمان نشد نقشه کودتایی را طراحی کرد و در سوم اسفند ۱۲۹۹ نیروهای قزاق تحت فرمان میرپنج (سرتیپ) رضاخان و در ظاهر تحت رهبری سیاسی سید ضیاءالدین طباطبایی وارد تهران شدند و پایتخت را اشغال کردند و آیت الله مدرس و بعضی از سیاستمداران را توقیف و به قزوین تبعید کردند. دولت سیدضیاء معروف به کابینه سیاه بیشتر از ۹۰ روز دوام نیاورد و مدرس و سایر مردان سیاست از زندان آزاد شدند و به تهران برگشتند.
در مجلس پنجم با تمام مشکلاتی که رضاخان که  به مقام رئیس الوزرایی رسیده بود برای انتخاب مدرس و برخی نمایندگان دیگر به عمل آورد مدرس از طرف مردم تهران نماینده شد. در این دوره بود که طرح تغییر رژیم از مشروطه به جمهوری توسط رضاخان مطرح شد. دولت انگلیس در تلاش بود با براندازی انقلاب مشروطه و روی کار آوردن حکومتی وابسته به خود به اهداف مورد نظرش برسد اما آیت الله مدرس با هوشیاری و ذکاوت همیشگی قصد رضا خان برای بلوای جمهوری قلابی را فهمید و از ابتدا به مبارزه با آن برخواست.
سیدحسن مدرس در مخالفت با جمهوری تقلبی رضاخان، گفت: «من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه حقیقتا جمهوری بود ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت نیست بلکه انگلیسی ها می خواهند به ما تحمیل کنند و حکومتی صددرصد دست نشانده و تحت اراده خودشان در ایران مستقر سازند.»
سوء قصد نافرجام سوم ماموران مخفی رضاخان در 7 آبان 1305 در حالی به وقوع پیوست که مجلس ششم تازه کار خود را آغاز کرده بود و رضاخان باز هم نتوانسته بود از انتخاب مدرس به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی جلوگیری کند. سیدحسن در این مجلس به مخالفت با اعتبارنامه برخی از راه یافتگان به مجلس در خصوص دخالت نظامیان و شهربانی طرفدار رضاخان در انتخابات مجلس اظهارات صریح و آشکاری بیان کرد.
رضاخان که از اقدامات حق طلبانه مدرس مستاصل شده بود طرح سومین توطئه ترور آیت الله مدرس را ریخت و به مزدورانش در اداره نظمیه در ۷ آبان ۱۳۰۵ ماموریت داد و خود نیز برای عادی نشان دادن شرایط و بی اطلاعی از این توطئه به اراضی شمال در شهر ساری رفت.
صبح روز هفتم آبان در حالی که سیدحسن راهی مسجد سپهسالار بود توسط چند فرد ناشناس مورد حمله مسلحانه قرار گرفت اما با زیرکی  فورا رو به دیوار کرد و عبا را با دو دست به طرف سر خود بلند کرد و زانوهایش را خم کرد به طوری که بدن نحیفش در پایین عبا قرار گرفت و آنجایی را که قاتلین از پشت عبا محل قلب و سینه تصور می‌کردند جز دو بازو و عبای خالی چیز دیگری نبود.
نتیجه این ترور این شد که از گلوله های شلیک شده جانیان به جز چند گلوله که به ساعد و بازوها و کتف آیت الله اصابت کرد به اعضا و جوارح حساس ایشان آسیبی وارد نشد. با انتقال مدرس به بیمارستان شهربانی، علیم‌الدوله مأموریت یافت با آمپول هوا مدرس را چنان که خواسته رضاشاه بود به قتل برساند اما طرفداران مدرس که حاجی، امام جمعه خویی نیز آنان را همراهی‌ می‌کرد مدرس را از شر علم الدوله نجات داد و مدرس را به بیمارستان احمدی در خیابان سپه انتقال دادند.
رضاشاه که بر حسب نقشه قبلی در مازندران به سر می‌برد در اقدامی نمایشی از طریق سرتیپ محمد درگاهی رییس وقت شهربانی جویای احوال آیت الله مدرس شد اما مدرس که از کل قضایا اطلاع داشت زیرکانه پاسخ داد:«به کوری چشم دشمنان - مقصود رضاشاه بود- نمرده ام و هنوز زنده هستم.» وی روی تخت بیمارستان به انگلیسی ها هم پیام داد: «اشتباه می کنید. نمی دانید جنایت سبب فتح و موفقیت نمی شود.»
بدین ترتیب آیت الله سیدحسن مدرس از ترور سوم نیز جان سالم به در برد و حدود 70 روز بعد به مجلس برگشت و در ادامه جلسات دوره ششم مجلس شورای ملی شرکت کرد.

سید حسن طباطبائی زواره‌ای معروف به مدرس (۱۲۴۹ سرابه کچو زواره – ۱۰ آذر ۱۳۱۶ کاشمر) سیاستمدار و روحانی شیعه ایرانی بود.
وی در دوره دوم مجلس شورای ملی، یکی از سه مجتهد تراز اولی بود که برای نظارت بر مطابقت مصوبات مجلس شورای ملی با احکام شرع، به عضویت مجلس انتخاب شدند. در چهار دوره بعد نیز نماینده تهران در مجلس شورای ملی بود. مدرس از مخالفان سرسخت رضاشاه بود که در نتیجه از تهران تبعید کرد و در نهایت در همان تبعید به دستور رضا شاه به قتل رسید.
سیدحسن مدرس در سال ۱۲۴۹ برابر ۱۲۸۷ (قمری) در سرابه کچو از روستاهای شهر زواره استان اصفهان متولد شد. پس از مدتی جهت درس خواندن به روستای اسفه (حسین کاظمی) در حومه قمشه نزد پدربزرگ‌اش میرعبدالباقی رفت و پس از درگذشت میرعبدالباقی در شانزده سالگی برای ادامه تحصیلات به اصفهان رفت.
او تحصیل خود را در علوم اسلامی در اصفهان نزد شیخ مرتضی ریزی، جهانگیر خان قشقایی و سامره و نجف ادامه داد. در نجف نزد مراجعی چون میرزای شیرازی، آخوند خراسانی و سید محمدکاظم یزدی به تحصیل پرداخت و تحصیلات حوزوی را تا درجه اجتهاد ادامه داد؛ آنگاه به اصفهان بازگشت و مشغول تدریس فقه و اصول شد.
ورود به سیاست

فعالیت سیاسی سید حسن مدرس با عضویت در انجمن مقدس ملی اصفهان آغاز شد. در ۱۲۸۹با تشکیل دوره دوم مجلس شورای ملی که پس از استبداد صغیر برپا شد، می‌بایست بنابر قانون اساسی، مجلس پنج نفر از مجتهدان را به جمع نمایندگان بیفزاید تا بر مطابقت مصوبات مجلس با احکام شرع نمایندگی کنند اما انتخاب این پنج نفر ماه‌ها به طول انجامید. مجلس از علمای نجف درخواست کرد که بیست تن از علما را معرفی کند تا از میان آنها پنج نفر برگزیده شوند. بنابر قانون اساسی، این انتخاب باید به اتفاقاً آرا یا به قید قرعه انجام می‌گرفت.
آخوند خراسانی اسامی بیست نفر پیشنهادی را به مجلس فرستاد. در بیستم امرداد ۱۲۸۹ رأی‌گیری به عمل آمد و پنج نفر انتخاب شدند که سید حسن مدرس جزو آنها نبود. اما اتفاق آرا حاصل نشد و در نشست بعدی که دو روز بعد برگزار شد، تنها میرزا زین العابدین قمی رأی همه ۶۸ نماینده حاضر را کسب کرد. چهار نفر دیگر به قید قرعه انتخاب شدند که سید حسن مدرس یکی از آنهایی بود که نامش با قرعه بیرون آمد.اما ورود مدرس به مجلس بیش از چهار ماه طول کشید و او سرانجام در دهم دی در مجلس سوگند نمایندگی ادا کرد.
مدرس در آغاز خانه وزیر مختار فرانسه را در تهران اجاره کرد و سپس خانه‌ای در همان نزدیکی گرفت که پس از زمستان ۱۳۹۳ به موزه تبدیل شده‌است.
کمیته دفاع ملی
مدرس در دوره سوم از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد؛ ولی این مجلس به علت فشار خارجی و آغاز جنگ جهانی اول یک سال بیشتر دوام نیاورد.[۲] آغاز کار مجلس در سال ۱۲۹۳ (۱۳۳۲ قمری) با آغاز جنگ جهانی اول همزمان بود. دولت ایران رسماً اعلام بی‌طرفی کرد، اما نیروهای روسیه، انگلیس و عثمانی، بدون توجه به این بی‌طرفی وارد کشور شدند به درگیری با یکدیگر پرداختند. در ۱۲۹۵ (۱۳۳۴ قمری) بیست و هفت نفر از نمایندگان مجلس و گروهی از رجال سیاسی و مردم عادی به منظور مقابله با حمله روس و انگلیس به ایران، به طرف قم حرکت کردند و در آن شهر «کمیته دفاع ملی» را تشکیل دادند و هیئتی چهار نفری برای اداره امور برگزیدند که مدرس یکی از آنان بود.پس از آنکه ارتش روسیه قم را تصرف کرد، این کمیته کارش را در کرمانشاه ادامه داد.

سفر مهاجران به کرمانشاه، پر از حادثه و جنگ و گریز بود. مدرس شخصاً هم در برخی جنگها شرکت می‌کرد و می‌جنگید. خودش یکی از این موارد را این گونه روایت کرده‌است:
   «بنده با مرحوم استرآبادی که یکی از وکلاء محترم بودند. آقای آقا شیخ حسین استرآبادی با دو نفر کلاهی دیگر وارد اول خاک بروجرد شدیم. لرها از دور با دوربین دیدند دو نفر آخوند می‌آید، برف هم هست. خیال کردند که آخوند است بنا کردند به تیر انداختن. هفت هشت گلوله انداختند به ما. ما گفتیم اعتنا نکنیم برویم. دیدیم خیر، تیر می‌اندارند. اینها به گمانشان ما آخوند هستیم، بنا کردند به تیر انداختن. ما هم بنا کردیم به تیر انداختن. یک تفنگ کار حاج محمدتقی من داشتم که آقایان می‌دانند. جلو گرفتم و بنا کردم به تیر انداختن. آنها دیدند آخوند جلو می‌آید و تیر می‌اندازد، خاموش شدند. از آن راه رد شدیم و رفتیم رسیدیم به اردو».
مخالفت با حقوق سیاسی زنان
مدرس که یکی از مجتهدان ناظر مجلس دوم مشروطه بود، مخالفت شدیدی با حق رأی و انتخاب زنان به نمایندگی مجلس داشت. او در توضیح مخالفت خود در مجلس چنین استدلال کرده بود:
   از اول عمر تا به حال بسیار در بر و بحر ممالک اتفاق افتاد بود برای بنده، ولی بدن بنده به لرزه درنیامد و امروز بدنم به لرزه آمد. اشکال بر کمسیون اینکه اسم نسوان را در منتخبین برد، که از کسانی که حق انتخاب ندارند نسوان هستند… خداوند قابلیت در این‌ها قرار نداده‌است که لیاقت حق انتخاب داشته باشند، مستضعفین و مستضعفات و آن‌ها از این نمره‌اند که عقول آن‌ها استعداد ندارد. گذشته از اینکه در حقیقت نسوان در مذهب اسلام تحت قیمومیت‌ند، الرجال قوامون علی النساء، در تحت قیمومیت رجال هستند.
اصلاح نظام قضائی
مدرس در تغییر بنیادین نظام قضائی در ایران، هم در دوره قاجار از مشیرالدوله پشتیبانی کرد و هم در دوره پهلوی از علی‌اکبر داور. او با مشیرالدوله در تغییر نظام قضائی ایران از شیوه سنتی مبتنی بر محاکم شرع به دادگستری نوین مبتنی بر محاکم عدلیه و وضع قوانین مدنی و کیفری همکاری کرد. در برابر روحانیون که به این تغییرات اعتراض می‌کردند، مدرس با تکیه بر وزنی که هم در روحانیت و هم در قوه مقننه داشت، نقش مهمی در پیشبرد این روند داشت. او همراه با مشیرالدوله نخستی قانون آیین دادرسی مدنی ایران را به نام «اصول محاکمات حقوقی» نوشت. تا پیش از آن، روحانیونی که حاکم شرع بودند به دعاوی حقوقی رسیدگی می‌کردند که به دلیل تفاوت فتواها و آرای فقهی و همچنین نبود نظارت، در موارد زیادی باعث صدور آرای ناحق و ناهمگون می‌شد. پس از تشکیل عدلیه و روی کارآمدن نظام مشروطه هم قضات به دلیل نبود قوانین مدون، طرفین دعوا را به روحانیون حاکم شرع ارجاع می‌دادند. سید حسن مدرس و مشیرالدوله در دوره دوم مجلس شورای ملی «اصول محاکمات حقوقی» را تدوین کردند که به این آشفتگی پایان داد و به رسیدگی به دعاوی مدنی سامان بخشید. این قانون در هجدهم آبان ۱۲۹۰ به تصویب مجلس رسید و مبنای کار محاکم حقوقی شد. قانون آیین دادرسی مدنی نیز که در سال ۱۳۲۹ به تصویب رسید، برپایه همین قانون نوشته شد.
با حمایت مدرس، مشیرالدوله توانست از دوره چهارم مجلس شورای ملی اختیاراتی برای کمیسیون عدلیه مجلس بگیرد تا بدون طرح لوایح وزارت عدلیه در مجلس، این کمیسیون لوایح را تصویب و قانونی کند. عبدالحسین تیمورتاش نیز در سایه این حمایت بود که با یک دستور به کار محاکم شرعی پایان داد که خارج از نظام قضائی فعالیت می‌کردند. روزی که خواسته مشیرالدوله برای کسب اختیارات در مجلس طرح شد، مدرس با اینکه مدتها بود بیمار بود و نتوانسته بود در جلسات مجلس حاضر شود، به مجلس رفت و به حمایت از خواسته مشیرالدوله برخاست.
در دوران رضاشاه پهلوی نیز که داور بلافاصله پس از رسیدن به وزارت عدلیه، کمر به دگرگونی دستگاه قضائی بست. مدرس حامی او بود. داور از مجلس چهار ماه مهلت برای تجدید بنای عدلیه خواست، به پیشنهاد مدرس این مهلت به شش ماه افزایش یافت. مدرس در دفاع از او گفت: «بنده عقیده‌ام این است که هریک از اشخاص که یک خیالی به جهت اصلاح در کله‌اش افتاد، باید او را آزاد گذارد که آن خیال خودش را اجرا کند».
حمایت از نظام وظیفه اجباری
در ۲۶ فروردین ۱۳۰۳ که سردارسپه، برنامه دولتش را به مجلس داد، یکی از مفاد آن برقراری دوره سربازی دوساله اجباری بود. مدرس مخالفت کرد و در توضیح مخالفت خود گفت که با سربازگیری و و تشکیل قشون عمومی مخالف نیست اما «کلام بر سر موقعش است که آیا امروز موقع شروع به این کار هست یا نیست» و اینکه آیا اجباری کردن خدمت وظیفه برای همگان درست یا نه. او به نظام وظیفه اجباری در عثمانی اشاره کرد و گفت: «بنده خودم دیدم با چشم خودم که درخاک بین‌النهرین، از روزی که قشون عمومی جاری شد و به قرعه بنا کردند مردم را گرفتند و در تحت نظام بردند، هفت سال خودم درآن مملکت بودم، بالاخره مملکت را گرفتند، قشون عمومی از دست عثمانی به در برد، چون خلاف طبیعی مردم بود». نظر مدرس این بود که ابتدا باید حسی را در مردم ایجاد کرد که بر پایه میهن‌دوستی یا اعتقاد شرعی، حس خدمت نظام وظیفه پیدا کنند و سپس نظام وظیفه را اجباری کرد. وگرنه اجرای قانون نظام وظیفه عمومی مشکل‌آفرین خواهد بود. اما نظر مدرس ظرف چند ماه عوض شد و در ۲۲ اسفند همان سال که رضاخان شخصاً لایحه نظام وظیفه اجباری را به مجلس برد، مدرس از آن حمایت کرد و در پاسخ به نمایندگانی همچون حاج علی کازرونی کی می‌گفتند خدمت سربازی باید داوطلبانه باشد گفت:
   «هر مسلمانی که عقیده به نماز و خمس و زکات و حج دارد باید به جهاد و دفاع عقیده داشته باشد... امروز من عقیده‌ام این است که مردم هم مهیا هستند. چون دیده‌اند که اکثر بلکه تمام دنیا بلد هستند. ما هم می‌خواهیم بلد باشیم. وقتی که ما جنگ نداریم، به قدری داوطلب جمع می‌شود که نهایت ندارد. اما اگر صدای شیپور بلند شد، صبح که رئیس قشون یا صاحب‌منصب بیدار می‌شود خودش است و اسبش. چرا این‌طور است؟ برای این که داوطلب است.».

دفاع از عاقدان قرارداد ۱۹۱۹
هنگامی که عقد قرارداد مخفی ۱۹۱۹ میان وثوق‌الدوله و سفارت انگلیس برملا شد، مدرس که تازه از مهاجرت برگشته و در تهران بود، با قرارداد مخالفت کرد اما بر خلاف دیگر معترضان به قرارداد که زندانی و تبعید شدند، با او برخوردی نشد. به گفته خودش، زور وثوق‌الدوله به او نرسید.در سالهای بعد که وثوق‌الدوله و نصرت‌الدوله فیروز آماج خشم و نفرت عمومی و متهم به خیانت شده و در آن مقطع، زندگی سیاسی‌شان پایان یافته تلقی می‌شد، مدرس به بازگشت هر دو آنها به صحنه سیاست کمک کرد. در امرداد ۱۳۰۰ که اعتبارنامه نصرت‌الدوله در مجلس چهارم طرح شد، اعتراض وسیعی در داخل و خارج مجلس به پا شد و بحث و جدل بر سر اعتبارنامه و صلاحیت نصرت‌الدوله برای نمایندگی، سه جلسه کامل از مجلس را به خود اختصاص داد. عزم جدی برای رد اعتبارنامه و جلوگیری از ورودش به مجلس میان نمایندگان وجود داشت اما مدرس با مذاکرات و توافقهایی خارج از مجلس و اعلام اینکه «نصرت‌الدوله از اعمال گذشته‌اش ابراز پشیمانی می‌کند و عوض شده، پس باید او را به نمایندگی پذیرفت»، نمایندگان را راضی کرد به اعتبارنامه او رأی بدهند (چهاردهم امرداد ۱۳۰۰).
پنج سال بعد، وثوق‌الدوله که با دگرگون شدن عرصه قدرت، انقراض سلطنت قاجار و به پادشاهی رسیدن رضاشاه به ایران بازگشت، برای بازگشت به صحنه سیاست به قول دکتر مصدق «پاگشایی»،[۱۵] از حمایت مدرس برخوردار شد. هنگامی که مستوفی‌الممالک، وثوق را به عنوان وزیر عدلیه به مجلس معرفی کرد، این انتخاب اعتراض و سر و صدا برانگیخت. دکتر مصدق در مجلس نطق مفصل و مستدلی علیه وثوق کرد، خواهان محاکمه او شد و او را مستحق زندان و محرومیت از حقوق مدنی دانست، نه اینکه وزیر و وکیل شد. در مقابل او، مدرس در دفاع از وثوق مفصلی کرد و گفت قرارداد ۱۹۱۹ «معامله فضولی» و بی‌اثر بوده و هیچوقت ظهور خارجی پیدا نکرده که کسی به خاطر آن، حساب پس بدهد. باید اختلافات گذشته را کنار گذاشت و با هم کار کرد.
مخالفت با رضاشاه
پس از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ که توسط رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی صورت گرفت، مدرس به قزوین تبعید و در آنجا زندانی شد. وی بیش از سه ماه در حبس بود و پس از عزل سید ضیاء آزاد شد.در انتخابات مجلس چهارم که پیش از کودتا برگزار شده بود، مدرس نفر پانزدهم از تهران شد (تهران دوازده نماینده در مجلس داشت) اما نفر یازدهم که حسینقلی نواب وزیرمختار ایران در برلن بود، از نمایندگی انصراف داد و ترجیح داد بر سر پست خود در برلن بماند. دو نفر بعد از نواب هم درگذشتند و نفر بعد از آنها که ملک الشعرای بهار بود، همزمان از بجنورد انتخاب شد. در نتیجه مدرس توانست به مجلس راه یابد. مجلس چهارم پس از سقوط کابینه سید ضیاء و اخراج او از ایران گشایش یافت. در بیشتر این دوره، مدرس نایب رئیس و رهبر جناح اکثریت بود.
نخستین مخالفت علنی مدرس با رضاخان سردارسپه در همین دوره مجلس چهارم و در پی اعتراضاتی صورت گرفت که به دخالت رضاخان در امور کشور و برقراری حکومت نظامی می‌شد. او در دوازدهم مهر ۱۳۰۱ نطق تندی علیه سردارسپه در مجلس کرد و گفت: «ما که قدرت داریم سلطنت را تغییر بدهیم، قدرت داریم رئیس‌الوزراء را عزل کنیم، رضاخان را هم تغییر می‌دهیم. کاری ندارد. وقتی تصمیم بگیریم و بنا شود، همچو قطعه قطعه‌اش می‌کنیم که کانه از مادر متولد نشده باشد». این نطق باعث عقب‌نشینی سردارسپه شد. کمتر از دو هفته بعد او در ۲۵ مهر در مجلس حاضر شد و گفت حکومت نظامی را لغو و اداره مالیات غیرمستقیم و خالصه‌جات (املاک دولتی) را از زیر نظر وزارت جنگ خارج می‌کند.
در دوره پنجم بر خلاف دوره پیش، مدرس با رأی بسیار بالایی به مجلس رفت و بار دیگر به عنوان نایب رئیس انتخاب شد، هرچند تقریباً هیچگاه بر کرسی ریاست ننشست و در مواقعی که موتمن‌الملک غایب بود، به جای مدرس، نایب رئیس دوم مجلس را اداره می‌کرد که در سال اول سهام‌السلطان بیات و در سال دوم، سید محمد تدین بود. در آخرین انتخابات هیئت رئیسه این دوره که نوزدهم مهر ۱۳۰۴ برگزار شد، مدرس به علت بیماری حضور نداشت و نامزد نیابت رئیس نشد و تدین به جای او به نیابت اول رئیس مجلس رسید. این دوره با تغییر سلسله قاجاریه و روی کار آمدن رضاخان همراه بود و مدرس رهبری اقلیت محافظه‌کار و مذهبی مجلس را بر عهده داشت. آغاز دوره پنجم با نغمه‌های جمهوریخواهی همراه بود که هواداران سردارسپه ساز می‌کردند. در مقابل، مذهبی‌ها اعتصابی ترتیب دادند که در آن شعار می‌دادند: «ما می‌خواهیم دین پدرانمان را نگاه داریم، جمهوری نمی‌خواهیم، مردم قرآنیم، جمهوری نمی‌خواهیم». بعد از آن سردارسپه از ترس ناآرامی‌های بیشتر درخواست کرد که لایحه جمهوری شدن به تصویب نرسد و به قم رفت.
هر چه سردارسپه بیشتر قدرت می‌گرفت، مخالفت مدرس با او بیشتر می‌شد. در اواخر تیر ۱۳۰۳ که با کشته شدن کنسول آمریکا در تهران، سردارسپه حکومت نظامی در پایتخت برقرار کرد، مخالفت مدرس با او به اوج رسید و در هفتم امرداد طرح استیضاح دولتش را به مجلس داد. موارد استیضاح عبارت بود از: «سوء سیاست نسبت به داخله و خارجه، قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس شورأی ملی، تحویل ندادن اموال مقصرین و غیره به خزانه دولت». سید ابوالحسن حائری‌زاده، حاجی اسماعیل عراقی. میرزا علی کازرونی، احمد اخگر، ملک‌الشعراء بهار و سید حسن زعیم دیگر امضاکنندگان استیضاح بودند. صبح ۲۸ امرداد که قرار بود رضاخان و اعضای دولتش در مجلس حاضر و استیضاح شوند، هوادارانش جلو مجلس جمع شدند و هنگامی که مدرس رسید، به او هجوم بردند و در تعقیبش وارد مجلس شدند. داخل مجلس نیز، نمایندگان هوادار رضاخان به مدرس حمله کردند که باعث تشنج و تعطیل جلسه و عقب افتادن آن به عصر شد. هنگامی که مدرس از مجلس بیرون رفت، باز هم جمعیت هوادار رضاخان به او و میرزا علی کازرونی نماینده بوشهر حمله و هر دو را بشدت لت و کوب کردند. مدرس بناچار به مدرسه سپهسالار (شهید مطهری کنونی) در همسایگی مجلس پناه برد. به حائری‌زاده نماینده یزد هم حمله فیزیکی شد که او به خانه علی اکبر داور نماینده لارستان پناه برد. در جلسه عصر، مدرس و کازرونی و حائری زاده به مجلس نیامدند و ملک‌الشعرای بهار به نمایندگی از استیضاح‌کنندگان در مجلس حاضر و نطقی در اعتراض به وقایع آن روز کرد که با طعنه و مخالفت نمایندگان اکثریت، از جمله سلیمان میرزا روبرو شد. در نتیجه، ملک‌الشعرا و همفکرانش تصمیم گرفتند استیضاح مسکوت گذاشته شود اما رضاخان از مجلس رأی اعتماد خواست و گفت: «برای دولت تکلیف لازم است. اگر اقلیت هر روز به یک عنوانی اسباب زحمت دولت را فراهم کند برای دولت پیشرفت ندارد … دولت متکی به اکثریت است، اگر اکثریت دارد برود عقب خدمت خودش و اگر هم ندارد تکلیف خودش را بفهمد … رأی اعتماد با هر چه می‌خواهید بگیرید. با سیاه سفید. قرمز، هر چه می‌خواهید بگیرید. تقاضای ما معین شدن تکلیف ماست». با خروج نمایندگان اقلیت از جلسه، نمایندگان به اتفاق به دولت رضاخان رأی اعتماد دادند. دو ماه و نیم بعد، مدرس نطقی در مجلس کرد و هشدار داد که دیگر چیزی از مشروطیت نمانده‌است:
«هر چه می‌خواهید بگویید، بگویید. امروز اثری از آن مشروطه نیست. خیال می‌کنم شما از کسی ملاحظه دارید. به خدایی که مرا خلق کرده‌است، من سردار سپه را از همه شما بیشتر دوست می‌دارم. این حرف‌ها را بگذارید این‌جا. مسئله حساب است. سفره را پهن کنید ببینم در سفره چیست. می‌خواهیم بفهمیم که امروز وضعیات مملکت ما وضعیات ما که این‌جا نشسته‌ایم و وکیلیم نسبت به این مملکت چه وضعیاتی است؟ اداره مشروطه ما کدام اداره است؟ این مجلس ما مشروطه است؟ آن اداره مشروطه ما کدام است؟».
مدرس سپس برای برانداختن رضا خان از قدرت وارد عمل شد و رحیم‌زاده صفوی روزنامه‌نگار را به فرانسه نزد احمد شاه فرستاد تا او را راضی کند که از راه عراق به ایران برگردد و در پشتکوه (استان ایلام کنونی) با صرف دو میلیون تومان پول، عشایر را با خود همراه کند و از کرمانشاه یا همدان عزل رضا خان را اعلام کند. مدرس نیز هماهنگی‌هایی انجام داده که روحانیون و عده‌ای از رجال و شماری از افسران قشون با این تصمیم همراهی کنند و بدین ترتیب. احمد شاه پیروزمندانه وارد تهران شود. اما احمد شاه به این نقشه رضایت نداد و به رحیم‌زاده صفوی گفت: «می‌گویی از اینجا یک سر برویم پشتکوه با لرها سر و کله بزنیم؟ فتنه و خونریزی راه بیندازیم؟». رحیم‌زاده صفوی سپس به دستور مدرس به مسکو رفت تا حکومت شوروی را از پشتیبانی رضا خان بازدارد اما در این تصمیم نیز موفق نشد.
در نهم آبان ۱۳۰۴ که نمایندگان جناح اکثریت برای پایان دادن به سلطنت قاجار در مجلس گردآمدند، مدرس با اینکه مدتی بیمار بود و در مجلس حاضر نشده بود، حضور یافت و نخست با استناد به تعارض خواسته نمایندگان با قانون اساسی، به اعتراض برخاست. سپس با استناد به آیین‌نامه مجلس، خواهان آن شد که ابتدا رئیس مجلس باید انتخاب شود و سپس برای در دستور گذاشتن این طرح، تصمیمگیری شود (مستوفی‌الممالک که یازده روز پیشتر به ریاست انتخاب شده بود، از پذیرش این مقام سر باز زده بود). اما خواسته مدرس رأی نیاورد و مجلس وارد شور شد.
تبعید و قتل
انتخابات دوره ششم مجلس شورای ملی در سال ۱۳۰۵، نخستین انتخاباتی بود که در زمان رضا شاه انجام شد. مداخله شهربانى در انتخابات سبب شد که مدرس جلسه‌ای در منزل حاج مهدى سلامت برای اتخاذ موضع در برابر دخالت در انتخابات برگزار کند. رضا شاه که باخبر شد دستور داد آرائى را که تا آن وقت در تهران گرفته بودند و شش هزار و اندی برگه رأی می‌شد، در حیاط مدرسه دارالفنون سوزاندند و انتخابات را زیر نظر مشیرالدوله گذاشت. بدین ترتیب، کسانی که با سلطنت رضا شاه مخالفت کرده بودند، همچون مدرس و مصدق توانستند به مجلس راه یابند.
مدرس در این دوره سالخورده‌ترین عضو مجلس بود و نشست آغازین مجلس را در نوزدهم تیر به عنوان رئیس سنی افتتاح کرد. در هفتم آبان آن سال، به جان مدرس سوء قصد شد اما جان سالم به در برد. هنگامی که برای تدریس به مدرسه سپهسالار می‌رفت، سه نفر به او تیراندازی کردند. مدرس زخمی و در مریضخانه دولتی بستری شد و تا دو ماه نتوانست در مجلس حاضر شود. یک مأمور پلیس هم جان باخت. ضارب گریخت و دو نفر دیگر به اتهام شرکت در این حمله دستگیر شدند. رضا شاه در آن زمان گفت که دراین قضیه «فوق‌العاده اهتمام و شبانه روز چندین مرتبه مطالبه» می‌کند و اظهار امیدواری کرد که «کشف حقیقت بشود». اما مطبوعات و نمایندگان هوادار مدرس در مجلس از «سستی» نظمیه در پیگیری و یافتن آمران و مباشران سوءقصد انتقاد می‌کردند.
در دی ماه آن سال، مدرس در جریان قیام نورالله نجفی اصفهانی در قم علیه اقدامات رضاشاه، طی تلگرافی از قیام او حمایت کرد.
پس از پایان دوره مجلس و منقضی شدن مصونیت قضائی مدرس به عنوان نماینده مجلس، رضاشاه در شانزدهم مهر ۱۳۰۷ دستور دستگیری او را صادر کرد. مدرس به دامغان و مشهد و سپس، خواف تبعید شد و هفت سال در این شهر زیر نظر مأموران بود تا در ۲۲ مهر ۱۳۱۶ به کاشمر انتقال یافت و در شب دهم آذر ۱۳۱۶ برابر با ۲۷ رمضان ۱۳۵۶ (قمری) به دستور رضا شاه کشته شد.
قبر مدرس را پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضا شاه از ایران، اهالی محل مشخص کردند و آرامگاهی برای او ساختند. محمدرضا شاه پهلوی هم بیست هزار تومان به ساخت آرامگاه کمک کرد.
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                                      آیت‌الله سید حسن مدرس در سنین جوانی
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                                   آیت‌الله مدرس در جوانی با سواران بختیاری
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                           آیت الله سیدحسن مدرس به اتفاق فرزندش ، عبدالباقی مدرس
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                                 آیت‌الله مدرس در یكی از جلسات دوره 16 مجلس
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                                                  آیت الله سیدحسن مدرس
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                  آیت‌الله حسن مدرس پس از جان سالم به در بردن از ترور در بیمارستان
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
            سیدحسن مدرس به اتفاق عده ای از نمایندگان اقلیت دوره پنجم مجلس شورای ملی
 
 
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
                      شهید مدرس همراه با عده‌ای از وكلای دوره چهارم مجلس شورای ملی                              
                     
زندگی نامه و تصاویر  آیت الله مدرس
               تصویری از مدرس و آزادی‌خواهان دیگر (منتشر شده در روزنامه‌های سال 1320)
 
نام شما

آدرس ايميل شما

بازخوانی تاریخ ترورهای نافرجام یک آیت الله

بازخوانی تاریخ ترورهای نافرجام یک آیت الله

امروز هفتم آبان سالروز سومین ترور نافرجام سیدحسن طباطبایی معروف به سیدحسن مدرس است. هم ...
انتخابات آمریکا و چشم انداز قیمت دلار در ایران

انتخابات آمریکا و چشم انداز قیمت دلار در ایران

میثم‌ رادپور درباره اینکه اگر ترامپ پیروز شود چه اتفاقی رخ خواهد داد، گفت: «همین مسیرادامه ...
رویای ناتمام نامزد حزبی

رویای ناتمام نامزد حزبی

در انتخابات ۱۴۰۰ «کاندیدای اختصاصی» داریم؛ این جمله ای است که این روزها از سوی برخی احزاب ...