خبری از شورت، جوراب و قلمبند (ساقبند) هم نبود. فقط یک زیرشلوار (تمبون)، یک پیراهن (جومه) و یک جفت اِرِسی پلاستیکی، کل وسایل ورزشی ما را تشکیل میداد. البته اِرِسیها (کفشهای پلاستیکی) را هم در بازی فوتبال استفاده میکردیم و هم با آنها به مدرسه و جاهای دیگر میرفتیم. اِرِسیها رفیق همیشگی و همراه ما بودند و جداناپذیر!



شاید باور نکنید، اما کل روزهای جمعه، دقیقاً از صبح تا بعدازظهر، بدون هیچ استراحتی یا تناول غذا یا آب، تماماً مسابقه و بازی میکردیم. در آن زمان، به دلیل نبودن تیمهای فوتبال و کوچک بودن شهر دهدشت و جمعیت کم آن، تنها یک مدرسه ابتدایی و یک دبیرستان با تعداد دانشآموزان بسیار کم وجود داشت. خیلی از آنها از روستاهای اطراف میآمدند و بعدازظهرها به روستا برمیگشتند. البته تعدادی هم از جاهای دورتر میآمدند که در دهدشت اتاق کرایه میکردند و چند نفری در یک اتاق کنار هم بودند و تا چند ماه به خانهها نمیرفتند. اکثراً از منطقه سادات، سرفاریاب، دیشموک، قلعه رئیسی و حتی از اهالی لوداب بودند. 























