در تقارن نیمه شعبان و دهه فجر، میتوان انقلاب اسلامی را از زاویهای نو دید. این انقلاب، وعده عدالت، استقلال و امید را در بستر ایمان و انتظار اجتماعی صورتبندی کرد.
به گزارش کبنا نیوز، دهه فجر انقلاب اسلامی یادآور لحظهای تاریخی است که جامعه ایران به دلیل نارضایتی از تمام ناکارآمدیها و آگاهی از آن، به نقطهای رسیده بود که تنها راه رهایی از آن وضعیت را کنش جمعی گسترده میدانست. این کنش که با امید به تغییر بنیانی همراه بود، امکان گسست از نظم مستقر را فراهم کرد.
شاید حالا عدهای بیخبر از تاریخ، انقلابی که در بهمن ۱۳۵۷ به پیروزی رسید را تقلیلگرایانه به اشتباه پدران و پدربزرگان خود نسبت دهند، اما انقلابی به آن وسعت و گستردگی اساساً نتیجه یک خیزش احساسی نبود. بلکه دههها تجربه زیسته نابرابری، تحقیر، وابستگی، انسداد سیاسی و شکاف بین دولت و جامعه، در نهایت تمام مردم ایران را به سمتی برد که در بستر تاریخ، دست به کنش جمعی برای سرنگونی رژیم پهلوی بزنند. مردم ایران در دهههای منتهی به انقلاب، بهویژه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بهتدریج با نظمی مواجه شدند که مشروعیت خود را نه از رضایت عمومی، بلکه از اتکای قدرت بیرونی و توسعهای از بالا میگرفت. آن توسعه اگرچه ظاهری مدرن داشت، اما در عمق خود با حذف مشارکت، سرکوب صداهای منتقد، تضعیف هویت دینی و ملی و تشدید شکافهای طبقاتی همراه بود.
در چنین بستری بود که انقلاب اسلامی شکل گرفت. همانطور که نظریهپردازانی همچون جان فوران، نیکی کدی و یرواند آبراهامیان میگویند انقلاب اسلامی برخلاف بسیاری از انقلابهای کلاسیک که بر اساس ایدئولوژیهای صرف ناسیونالیستی و یا نابرابریهای اقتصادی شکل گرفته بودند، بر پیوندی خاص از دین، عدالت، استقلال، آزادی و کرامت انسانی تکیه کرد. آرمان اصلی انقلاب، بازگرداندن مردمی به متن سیاست بود که سالها از حق تعیین سرنوشت و بیان اراده جمعی خود محروم مانده بودند. شعارهای محوری انقلاب، از استقلال و آزادی تا جمهوری اسلامی، بیانگر نوعی خواست تاریخی برای خروج از وضعیت وابستگی و بازتعریف رابطه دولت و جامعه بر اساس ارزشهای بومی، دینی و مردمی بود.
در انقلاب اسلامی دین بهعنوان زبان اعتراض و همچنین چارچوب اخلاقی نظم مطلوب مطرح شد. انقلاب اسلامی برای بخش وسیعی از جامعه ایران، پاسخی به بحران معنا معنا بود. در واقع، انقلاب اسلامی را میتوان تلاشی برای بازسازی نظم اجتماعی بر اساس تلفیقی از معنویت و سیاست دانست. البته چون این انقلاب خلاف جریان حاکم بر جهان یعنی سکولاریسم بود، از همان ابتدا با چالشهای پیچیده داخلی و خارجی مواجه شد.
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را باید نخستین صورتبندی نهادی آرمانهای انقلاب اسلامی دانست. این قانون در بستر یک همهپرسی عمومی تصویب شد و کوشید میان جمهوریت و اسلامیت، میان اراده مردم و ارزشهای دینی، نوعی تعادل مفهومی و نهادی برقرار کند. تأکید بر کرامت انسان، عدالت اجتماعی، نفی سلطهپذیری، استقلال سیاسی و اقتصادی، و نقش مردم در تعیین سرنوشت، بازتاب تجربه تاریخی جامعهای هستند که هزینههای سنگینی برای این مفاهیم پرداخته است. قانون اساسی، با همه نقدهایی که در طول زمان بر آن وارد شده، همچنان سندی است که روح انقلاب را در قالب ساختار حقوقی بازنمایی میکند.
در امتداد همین چارچوب، سیاستهای کلی نظام و اسناد بالادستی را میتوان تلاشی برای حفظ جهتگیریهای کلان انقلاب در مواجهه با تحولات پیچیده داخلی و جهانی دانست. این سیاستها، بهویژه در حوزههایی چون استقلال، عدالت، پیشرفت، امنیت و فرهنگ، کوشیدهاند از فروکاستن انقلاب به یک تجربه صرفاً تاریخی جلوگیری کنند و آن را بهعنوان یک پروژه مستمر اجتماعی و سیاسی بازتعریف نمایند. در این نگاه، انقلاب فرآیندی در حال شدن است که نیازمند بازاندیشی، اصلاح و انطباق مستمر با شرایط جدید است.
بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی دقیقاً در چنین بستری قابل فهم است. این بیانیه با نگاهی آسیبشناسانه به گذشته و آینده، تلاش میکند نسبت نسل جدید با انقلاب را بازتعریف کند. تأکید بر عدالت، معنویت، علم، استقلال، عزت ملی و نقش جوانان، نشان میدهد که دغدغه اصلی، استمرار معنا و کارآمدی انقلاب در جهان متحول امروز است. از نظر جامعهشناختی، گام دوم تلاشی برای جلوگیری از شکاف نسلی و تبدیل انقلاب از خاطره تاریخی به پروژه اجتماعی زنده است.
حالا که شاهد تقارن دهه فجر با نیمه شعبان، هستیم، میتوان به همسویی معنایی این دو اشاره کرد. نیمه شعبان، در فرهنگ شیعی، نماد امید، انتظار و عدالتخواهی است.. انقلاب اسلامی نیز در روایت رسمی و مردمی خود، همواره با مفاهیمی چون عدالت، نفی ظلم و حمایت از مستضعفان گره خورده است. این تقارن، امکان بازخوانی انقلاب را در افق امید، آینده و مسئولیت اخلاقی فراهم میکند؛ افقی که در آن، جامعه خود را مسئول ساختن آینده تلقی میکند.
اما انقلاب اسلامی از همان آغاز، در خلأ شکل نگرفت. نظم جدید سیاسی ایران، بهسرعت با واکنشهای سخت نظام بینالملل مواجه شد. تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی، جنگ تحمیلی و تهدیدهای مستمر نظامی، بخشی از تجربه تاریخی جمهوری اسلامی است. جنگ هشتساله، نهتنها یک مواجهه نظامی، بلکه یک تجربه عمیق اجتماعی بود که مفهوم دفاع، مقاومت و بازدارندگی را در ذهن جمعی ایرانیان نهادینه کرد. پس از جنگ نیز، تحریمها و تهدیدها در اشکال جدید ادامه یافت و ایران ناگزیر شد مفهوم امنیت را فراتر از مرزهای جغرافیایی و نظامی تعریف کند.
در این چارچوب، شکلگیری و تقویت توان دفاعی و نظامی ایران را باید پاسخی تاریخی به تجربه ناامنی، تهدید و بیاعتمادی ساختاری در نظام بینالملل دانست. از نظر جامعهشناسی سیاسی، قدرت دفاعی برای ایران بخشی از سازوکار بازدارندگی و حفظ بقا در محیطی پرتنش تلقی میشود در آن، تجربه حمله نظامی، تحریم فلجکننده و تهدید مداوم، واقعیتهایی انکارناپذیر هستند.
تحولات منطقهای، از جنگهای نیابتی تا تنشهای مستقیم، از جمله حمله اسرائیل به کشور در جریان جنگ ۱۲ روزه، نشان دهنده این است که امنیت برای ایران مفهومی انتزاعی نیست. حضور گسترده تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه، تهدیدهای آشکار و پنهان، و رفتارهای تهاجمی رژیم صهیونیستی، همگی در شکلدهی به راهبرد دفاعی ایران نقش داشتهاند. در چنین شرایطی، توان نظامی بهعنوان یک عامل بازدارنده، برای جلوگیری از تحمیل جنگ تعریف میشود.
حالا که شاهد تحریمها و تهدیدهای متعدد دشمنان هستیم، به مناسبت ایام دهه فجر میتوان به بازاندیشی در نسبت بین آرمان و واقعیت و امید و مسئولیت دست زد. تقارن دهه فجر و نیمه شعبان، به ما یادآوری میکند که انقلاب اسلامی، باید همچنان با افق امید، عدالتخواهی و مسئولیت اجتماعی پیوند داشته باشد.