انتظار میرفت با آغاز به کار دولت چهاردهم، نظام اداری کهگیلویه و بویراحمد وارد مرحلهای تازه از نظم و تخصص شود، اما نشانههای موجود روایت دیگری را بازگو میکند.
به گزارش کبنا نیوز، نظام اداری استان کهگیلویه و بویراحمد، برخلاف برخی استانهای قدیمیتر کشور، ساختاری نوپا دارد. بخش عمدهای از سازوکارهای اداری استان، پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفتهاند و به همین دلیل، عمر نظام اداری استان بهزحمت به پنج دهه میرسد. همین نوپا بودن، هم میتوانست یک فرصت باشد و هم یک هشدار؛ فرصت از این جهت که امکان چابکسازی و جلوگیری از انباشت خطاها وجود داشت، و هشدار از آن جهت که هر بیتدبیری میتوانست به نهادینه شدن نابسامانیها منجر شود.
در دورههای پیشین، کمبودها و نارساییهای نظام اداری استان قابل انکار نبود. انتصابات بعضاً غیرتخصصی، تصمیمگیریهای سلیقهای، ضعف در نظارت و بعضاً نفوذ روابط غیررسمی، از جمله مسائلی بود که همواره مورد انتقاد قرار میگرفت. با این حال، انتظار این بود که با آغاز به کار دولت چهاردهم، فصل تازهای در مدیریت استان گشوده شود که مبتنی بر تخصص، شفافیت، انسجام مدیریتی و همسویی سیاسی مدیران با دولت مستقر باشد.
اما نهتنها بخش قابل توجهی از مدیران دولت قبل همچنان در سمتهای خود باقی ماندهاند، بلکه در برخی موارد، نیروهایی که پیشتر در یک مجموعه حضور داشتهاند، بدون ارزیابی روشن عملکرد، از یک دستگاه به دستگاه دیگر منتقل شدهاند. این جابهجاییها این شائبه را تقویت میکنند که نوعی چرخش درونگروهی جایگزین بازنگری واقعی در نظام مدیریتی شده است.
فراتر از تداوم برخی مدیران، موضوع سرپرستیهای طولانیمدت به یکی از نقاط سؤالبرانگیز نظام اداری استان تبدیل شده است. ادارهکل ورزش و جوانان کهگیلویه و بویراحمد نزدیک به ۹ ماه است که با سرپرست اداره میشود. سرپرستی که از ابتدا نیز در استخدام رسمی دولت نبوده و با قرارداد کار معین منصوب شده است. در این مدت، نهتنها وضعیت این مجموعه سامان نیافته، بلکه حواشی و مسائل متعددی در آن شکل گرفته که خود نشانهای از بلاتکلیفی مدیریتی است.
نمونه دیگر، جمعیت هلال احمر استان است که حدود شش ماه با سرپرست اداره میشود. این در حالی است که مطابق ضوابط قانونی، دوره سرپرستی نهایتاً باید چهار ماه باشد و ادامه این وضعیت، عملاً به معنای دور زدن قانون و عادیسازی یک استثناست. گزارشها حاکی از آن است که این وضعیت محدود به این دو دستگاه نیست و برخی دیگر از مجموعههای اداری استان نیز همچنان با سرپرست اداره میشوند؛ گویی سرپرستی به جای یک وضعیت موقت، به یک رویه پایدار تبدیل شده است.
اما مسأله نظام اداری استان فقط به انتصابات و سرپرستیها ختم نمیشود. استخدامها، بهویژه در بدنه استانداری و برخی دستگاههای دیگر، به یکی از جدیترین محلهای مناقشه تبدیل شده است. گزارشها و شنیدهها نشان میدهد افرادی در استانداری کهگیلویه و بویراحمد جذب شدهاند، بدون آنکه مسیرهای مرسوم و قانونی استخدام را طی کرده باشند.
در این میان، عنوان «مشاور» به یک درِ پشتی برای ورود به سیستم اداری تبدیل شده است. افرادی با حکم مشاور وارد مجموعه شدهاند، بدون آنکه خروجی مشخصی از عملکرد مشاورهای آنها مشاهده شود. به نظر میرسد برخی از این افراد از ابتدا با این نگاه وارد شدهاند که این حضور موقت، مقدمهای برای استخدام رسمی در آینده باشد. تجربههای گذشته نیز این تصور را تقویت کرده است؛ چنانکه یکی از این افراد ابتدا بهعنوان مشاور وارد شد، سپس استخدام شد و بعد هم استان را ترک کرد و به فارس رفت. اکنون نه در استان حضور دارد و نه پاسخگوست، و طبعاً کسی هم نیست که پیگیر چرایی این روند باشد.
در کنار این موارد، شنیدههایی درباره جذب نیروهای جدید نیز به گوش میرسد؛ جذبهایی که شفافیت آنها محل سؤال است. در نمونهای دیگر، فردی که پیشتر بدون آزمون وارد مجموعه شده بود، با حکمی از دیوان عدالت اداری جذب شد. فارغ از حق قانونی این فرد، سؤال اصلی اینجاست که چرا مسیرهای استثنایی اینقدر پررنگ شدهاند و چرا نظام اداری استان بهجای تکیه بر قاعده، به استثنا خو گرفته است؟
از سوی دیگر، برخی نیروها ابتدا با عنوان نیروی شرکتی وارد میشوند و پس از مدتی به بخشهای اداری منتقل میشوند. در نتیجه، بخش خدماتی با کمبود نیرو مواجه میشود و دولت ناچار است دوباره نیروی شرکتی جذب کند. این چرخه معیوب، نهتنها بهرهوری را افزایش نمیدهد، بلکه به فربهتر شدن دولت و افزایش هزینههای جاری منجر میشود.
نکته نگرانکنندهتر اینجاست که برخی از افرادی که با سفارش یا روابط غیررسمی جذب شدهاند، نهتنها فرآیندهای استخدامی را طی نکردهاند، بلکه در مواردی حتی مراحل گزینش را نیز پشت سر نگذاشتهاند. این در حالی است که برای بسیاری از جوانان تحصیلکرده استان، شرکت در آزمونهای استخدامی به یک ماراتن فرسایشی تبدیل شده است؛ آزمونهایی که گاه دو سال به طول میانجامد و داوطلب باید هفتخوان رستم را طی کند تا شاید به استخدام برسد.
مقایسه این مسیر پرسنگلاخ با جذبهای بیدردسر و پشتپرده، نشان میدهد چرا احساس بیعدالتی در میان بدنه اجتماعی استان رو به افزایش است.
این نوع جذبها محدود به استانداری نیست و در برخی دیگر از دستگاههای اداری استان نیز مشاهده میشود. تکرار این روند، سرمایه اجتماعی دولت را تضعیف میکند. نظام اداری، ستون فقرات حکمرانی است و اگر این ستون بر پایه قانونمداری و شایستهسالاری بنا نشود، هر سیاست توسعهای در نهایت روی زمین سست اجرا خواهد شد.
جدیداً بعضی از سرپرست های فعلی که حتی یک روز سابقه کارمندی ندارن یک کارزار حمایتی راه اندازی کردن برای قطعیت حکم مدیر کلی خودشون اما این حناها دیگه رنگی نداره
آقای استاندار خودش جز در بیمارستان امام سجاد به دنبال پست دادم به یکی از اشناهای خودش است بابا تاج گردون رو که منافع خودش این فرد رو به عنوان استاندار انتخاب کرد
اقای وزیر ورزش اقای استاندار.سازمان. بازرسی دادستان محترم خواهشمنداست اسناد خرید.پروژه ها هییت ها وسمنهادر طول شش ماه اخیربرسی کنید ضمنا چه مدیریت ه که شش ماهه هرسه معاون ونه ماه سرپرستی بلا تکلیف ووزیر هم می دونند هرروزاستاندارمیره تهران بی فایده تعجب اوره واقعا
درود...
تا کی باید مدیریت درمان تامین اجتماعی با سرپرست اداره شود؟ سرپرست یعنی دلهره، ترس، باج دادن و عدم وجود برنامه ی بلند مدت....
بپرسید پزشکان عمومی بی ضابطه ای که در مراکز تامین اجتماعی بکار گرفته میشوند برای دلخوشی چه کسانی بکار گرفته میشوند؟ مسئولین برای حفظ خود برای نظام هزینه نتراشند و باعث بی اعتمادی در جوانان نشوند... طبق ضوابط هر ورود به سیستم،باید در فضای سالم رقابتی و اعلان قبلی عمومی صورت گیرد... به زودی اسامی افراد و انتساب آنها به زیاده خواهان درون سیستم منتشر میشوند
این هم اضاف شد به مدیران سرپرستی.... ظاهرا بالغ بر یکسال هست که به صورت سرپرستی اداره میشه...اگر کبنا به صورت واضح دلایل تاخیر در صدور احکام دستگاه های این چنینی را اشاره کند، حالت بازدارندگی برای قرارگیری و افتادن افراد در باتلاق سرپرستی دارد و از اشاعهی حرف و حدیث های پشت سرشان جلوگیری میشود.