در زمانهای که فضای مدیریت دولتی بیش از هر چیز از کمبود اعتماد، فرسودگی منابع انسانی و گسست میان مدیران و مردم رنج میبرد، ظهور مدیرانی با منش انسانی و رفتار راهبردی، نهتنها یک استثناء، بلکه یک نیاز حیاتی است. دکتر غلامرضا پناه از همین تبار است؛ مدیری که نه با هیاهو، بلکه با سکوت مؤثر، نه با شعار، بلکه با رفتار هدفمند، مصداق کامل نظریهی «بخشندههای استراتژیک» آدام گرانت شده است. این نوشتار تلاشیست برای خوانش شخصیت و عملکرد او در آینهی روانشناسی سازمانی و فهمیدن اینکه چرا نامش در دل بسیاری از کارکنان، بهجای مدیر، با واژهی «پناه» گره خورده است.




















