جالب است ۰
صندوق بین المللی پول در گزارشی قابل تامل به این نکته اشاره کرده که از سال 1980 میلادی تاکنون، سهم چین از تولید جهان تا 6 برابر افزایش یافته است این در حالی است که آمریکا در همین بازه زمانی، سهمی نسبتا یکسان داشته است!
جدیدترین نشانه از افول اقتصادی آمریکا / خیزش چین و آنچه غرب پنهان می‌کند
به گزارش کبنا نیوز، پس از جنگ جهانی دوم، قدرت های غربی و به طور خاص آمریکا، پایه‌گذاران اصلی نظم سیاسی و اقتصادی دنیا شدند. در این چهارچوب، آمریکایی‌ها به تدریج موقعیت برتر خود در قالب معادلات اقتصادی کلان بین‌المللی را تحکیم کردند و آن را به یک مولفه مهم در راستای تثبیت هژمونی جهانی خودشان تبدیل کردند.

این مساله به قدری مهم بوده که حتی بسیاری از صاحب نظران سال ها تاکید داشته و دارند که واشینگتن قدرت سیاسی و نظامی خود در دنیا را نیز بر پایه قدرت اقتصادی اش، گسترش بخشیده است. با این همه، واقعیت این است که با گذشت زمان، شاهد تغییرات جدی در این رابطه بوده ایم. در حقیقت، هرچه به جلو حرکت کرده ایم، آمریکا شاهد ظهور رقبای تازه ای در قالب بلوک قدرت های نوظهور جهان بوده که قدرت اقتصادی و متعاقبا سیاسی و نظامی خود را به حو چشمگیری افزایش داده اند و عملا ایده هایی نظیر هرزمونی جهانی واشینگتن را سُست و لرزان کرده اند.

در این رابطه، به تازگی شاهد انتشار یک آمار معنادار بوده ایم. ماجرا از این قرار است که صندوق بین المللی پول در گزارشی قابل تامل به این نکته اشاره کرده که از سال 1980 میلادی تاکنون، سهم چین از تولید جهان تا 6 برابر افزایش یافته است این در حالی است که آمریکا در همین بازه زمانی، سهمی نسبتا یکسان داشته است! در حقیقت، چینی ها توانسته اند جهشی چشمگیر را در حوزه تولید اقتصادی به ثبت برسانند که خود مولد طیف متنوعی از دیگر پیشرفت های اقتصادی برای این کشور بوده است.

به عنوان مثال، چین در همین دوره زمانی توانسته موقعیت خود را از کشوری که از منظر شاخص های اقتصادی هم ردیف کشورهای ضعیف آفریقایی بوده به دومین قدرت برتر اقتصادی جهان ارتقا بخشد یا مثلا در برخی شاخص ها نظیر "شاخص برابری قدرت خرید"، حتی آمریکا را پشت سر بگذارد. بانک مرکزی چین اکنون بزگترین ذخایر طلای جهان را در اختیار دارد و البته که این کشور بزرگترین صادرکننده دنیا نیز است. در عین حال، چین به تازگی سهم یوآن به عنوان واحد پول خود در تجارت خارجی اش را که در سال 2000 میلادی چیز در حدود 1 درصد بود، به 50 درصد در وضعیت کنونی افزایش داده است.

آمارهایی از این دست سبب شده اند تا برخی اندیشکده های غربی به صراحت اعلام کنند که چین تا پایان سال 2030 می تواند موقعیت قدرت اقتصادی اول جهان را از آمریکا بگیرد. حتی مارک روبیو وزیز خارجه آمریکا مدتی قبل در موضع گیری معناداری تاکید کرده که با تداوم روندهای جاری در اقتصاد جهانی، واشینگتن تا 5 سال آینده توان تحریم دیگر کشورها را از دست خواهد داد. واقعیتی که تا حد زیادی تحت تاثیر اوج‌گیری بلوک قدرت های نوظهور و کشوری نظیر چین است. با این همه، آمار اخیر ارائه شده توسط صندوق بین المللی پول و تاکید این نهاد بر 6 برابر شدن میزان تولید چین از سال 1980 میلادی تاکنون و در عین حال، ثابت ماندن میزان تولید اقتصادی آمریکا، در نوع خود 4 پیام معنادار را به ذهن متبادر می کند.

یک: تضعیف مولفه رقابت‌پذیری اقتصاد آمریکا
در این دوره زمانی، چین نشان داده که می‌تواند با تمرکز بر رشد بلندمدت و سیاست‌های توسعه‌ای، اقتصاد خود را از مسیر تولید صِرف به نوآوری و فناوری‌های پیشرفته سوق دهد. در مقابل، اقتصاد آمریکا به تدریج دچار کاهش رقابت‌پذیری شده است. چین اکنون در حوزه هایی نظیر تولید صنعتی، نوآوری‌های فناوری و آینده‌نگری اقتصادی، از آمریکا پیشی گرفته است. در حالی که چین روز به روز ظرفیت‌های خود را گسترش می‌دهد و در حال تبدیل شدن به قطب جهانی فناوری است، آمریکا درگیر چالش‌های داخلی است که از آن جمله می‌توان به کاهش تولید داخلی، فقدان سیاست‌های بلندمدت اقتصادی و شکاف اجتماعی و اقتصادی اشاره کرد.

دو: تبدیل شدن چین به موتور اصلی رشد اقتصادی جهان
یکی از پیام‌های اصلی این آمار این است که چین تبدیل به موتور رشد اقتصادی جهانی شده است. از سال ۱۹۸۰، تولید اقتصادی چین ۶ برابر شده است، در حالی که اقتصاد آمریکا در این مدت تقریباً در همان سطح باقی مانده است. این تفاوت نشان‌دهنده‌ی قدرت چین در تغییر معادلات جهانی است. چین توانسته با رشد سریع خود نه تنها به قطب اقتصادی آسیا، بلکه به یک قدرت اقتصادی جهانی تبدیل شود که نقش فزاینده‌ای در تجارت جهانی، تولید صنعتی، و نوآوری‌های تکنولوژیک ایفا می‌کند.

در حالی که ایالات متحده آمریکا در طول این ۴ دهه به شدت درگیر بحران‌های داخلی و خارجی (از جمله جنگ‌ها، بحران‌های مالی و اقتصادی و شکاف‌های اجتماعی) بوده است، چین توانسته با تمرکز بر مدرنیزاسیون، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، و گسترش فناوری، به یک ابرقدرت اقتصادی تبدیل شود.

سه: برجسته شدن مسیر غیرمولد و مصرف‌محور اقتصاد آمریکا
یکی دیگر از پیام‌های این آمار این است که اقتصاد آمریکا به طور فزاینده‌ای از مسیری غیرمولد و مصرف‌محور پیروی کرده است. با توجه به رشد ثابت تولید اقتصادی آمریکا از سال ۱۹۸۰ تاکنون، به نظر می‌رسد که اقتصاد این کشور بیشتر بر مصرف داخلی و واردات متمرکز شده تا بر تولید داخلی و صادرات کالاهای با ارزش افزوده بالا. در حالی که چین با تولید انبوه و صادرات، به شدت در حال افزایش قدرت اقتصادی خود است، آمریکا همچنان به سیاست‌های مصرفی تکیه دارد که به نوبه خود می‌توانند به افزایش بدهی‌ها و تضعیف ظرفیت‌های داخلی این کشور منجر شوند.

در حقیقت، این آمار به نوعی نشان می‌دهد که آمریکا به جای سرمایه‌گذاری در صنایع نوین، آموزش و فناوری‌های پیشرفته، بیشتر به تکیه بر قدرت خرید داخلی و بازارهای مصرفی خود ادامه داده است.

چهار: چین و دروازه‌های اقتصادی آینده جهان
یکی از جنبه‌های جالب این آمار، توانایی چین در پیش‌بینی آینده اقتصادی است. چین همزمان با رشد اقتصادی، آینده‌نگری خود را در زمینه‌های فناوری‌های نوین، انرژی‌های تجدیدپذیر و توسعه اقتصادی پایدار به پیش برده است. در مقابل، آمریکا هنوز به شدت درگیر چالش‌های داخلی خود است و بر مشکلاتی نظیر برنامه‌های نادرست اقتصادی، اختلالات اجتماعی و شکاف های اقتصادی تمرکز دارد.
چین با سرمایه‌گذاری در فناوری‌های 5G، هوش مصنوعی، نانو و زیرساخت‌های سبز، در تلاش است تا نه تنها به رشد اقتصادی خود ادامه دهد، بلکه در آینده‌‌ای نزدیک در بسیاری از این حوزه‌ها پیشتاز باشد. در حالی که آمریکا نتوانسته این مسیرهای نوآورانه را با سرعت کافی دنبال کند و به نوعی در حال از دست دادن رقابت‌پذیری خود در عرصه‌های مهمِ آینده‌نگر است. معادله ای که به عین ترین شکل ممکن توضیح می دهد چرا کریدورهای قدرت جهان از غرب به شرق عالم در حال تغییر مسیر است.  
منبع: جهان نیوز
https://kebnanews.ir/vdcgx39nzak9z34.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما