تاریخ انتشار
شنبه ۱۳ آذر ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۰۷
کد مطلب : ۴۴۱۹۷۸
یادداشت ارسالی؛

قصه‌ی پردردِ کارگران‌ سنتی

۲
قصه‌ی پردردِ کارگران‌ سنتی
کبنا ؛حکمت برزگر - قصه‌ی پردردِ سراسر حقیقت کارگران‌ سنتی نه کهنه‌ می‌شود، نه حل و نه فراموش.
از کدام دردشان شروع شود و چند درد را بازگو کنم که حق را گفته باشم و در حوصله‌ی این نوشتار نیز باشد؟!!
آنچه در تاریخ خوانده‌ایم و در کلاسیوم روم خوراک شیر و پلنگ می‌شد و اسباب سرگرمی سلاطین زمانه را فراهم می‌آورد اکنون زنده در عصر ما مجسم است. از روزهایش بگویم یا هفته‌ها یا سال‌ها و ماه‌ها که گویا در انتهای افق‌ها محو خواهد شد و باور می‌کنی در ابدیتی نامعلوم گم خواهی شد.
قصه پردردی که بخشی از آن  بی‌مفهوم بودن ساعت است؛ تراژدی تلخی که معنا و مفهوم تفریح، عید و بهار نمی‌شناسد.
تو هستی و سلسله‌ی لیل و نهار موازی که به اجبار چرخ محو در گذران پرشتاب و پر تکرار لحظات خواهی بود.
آری اگر از دنیای تئوری پردازی و بازی قلم ولو بادغدغه به موضوع نگاه کنی مساله تنها در پرداخت حقوق و بیمه و مزایا ختم می‌شود
که این جفایی ست ناخواسته درحق مظلوم‌ترین و محروم‌ترین طیف انسان قرن بیست و یکم.
اگر بخواهیم مساله را باز کنیم باید کتاب‌ها نوشت اما خلاصه می‌گویم.
انسان را چه چیزی انسان می‌کند؟
غرور
عزت
خانواده
احترام
عدالت
محبت
امنیت
و این همه، هر کدام خود یک دانشگاه می‌طلبد ولیکن همین عصاره فضائل بشری زیر تیغ تیز و بی‌رحم کارگری له می‌شود.
برای یک کارگر زمان و مکان معنایی ندارد، عید و تفریح مهم نیست، سیزده بدر برای کارگر تابلو‌ی لبخند ژکوند اثر داوینچی را مجسم می‌کند؛
با کلمات بازی نمی‌کنم و به دنبال واژگان پرطمطراق نیستم، چرا که عیناً لمس و این تراژدی را زندگی کرده‌ام.
درست در زمانی که هنوز در برابر زندگی موضع مشخصی نداری و مفهوم آینده، تاهل و زندگی مشترک را نفهمیده‌ای به ناگاه خود را در جهانی تاریک و بی‌رحم می‌بینی که گویا حقیقتاً کارگاه‌های کارِ اجباری را نه در فیلم‌ها بلکه زنده زندگی می‌کنی.
از فرامین فرعونی کارفرما و پیمانکار تا امرونهی بدون سلام مهندس و ناظر تا ترس از ناامن بودن شغل و بی خبر از نسیه بودن کار و شاید هم پولی در کار نباشد.
این حکایت زندگی طیف عظیمی از جامعه ماست که بنا به دلایلی از تحصیل جامانده‌اند و راهی به جز حمالی و عملگی ندارند.
آنجاکه هیچ اداره و ارگانی تو را به رسمیت نمی‌شناسد، آنجا که جامعه با وجود خیل عظیم کارگرها هنوز این نیروی محرک اقتصاد، خانه و شهر را نپذیرفته‌است.

اینجا صحبت از کارگران معدن، شرکتی، نفت و...نیست، از جماعتی محروم که نه رسانه‌ای دارند و نه جنبش و اتحادیه‌ای.
جماعتی که از تمام انبوه دارایی‌های  جهان مادی امروز یک پتو و بالشت دارد و یک دست لباس کار که دیوانه‌وار سر به بیابان برهوت  اقتصادِ فلج امروز می‌گذارد و خود را در پناه خدای خویش در این شهر و آن شهر رها می‌کند.
بشر بعد از دوران پارینه سنگی و غارنشینی رو به زندگی اجتماعی آورد و زندگی اجتماعی برای اشرف مخلوقات قطعا قوانینی را می‌طلبد
و انسان با قانون، قرارداد، حق و نظم است که می‌تواند اجماع‌های میلیونی را مدیریت کند.
اما در همین عصر که به سرعت نور، علم در حال نوآوری ست و برای کوچکترین حقوق حیوانات قوانینی وضع می‌شود، کارگران انگار به دست فراموشی سپرده شده‌اند.
شاید بتوان به جرات گفت کارگران (بردگان مدرن) خود را نه در ابتدا و نه در انتهای این مسیر که رها شده در زمان و مکان می‌دانند و یا طرد‌شدگانی‌ که در مسیری مجزا طی طریق می‌کنند. چرا که  کارگر با جان، جسم و توان خود کار می‌کند و سخت‌تر از کار عملگی نخواهی یافت.
در سرما و گرما، تشنگی و گرسنگی، دور و نزدیک، جدایی از خانواده، تورم، بیمه و مزایا، شرمندگی دم عید در برابر خانواده و بدهی‌های عیدانه سال قبل، ناتوانی در خرید سال نو، آرزوی دیدن یک خانه خوب، یک شام خوب و تفریح؛ تفریح غایت کارگر است.
ناگفته‌ها بسیار است، کارگری را باید زیست و گرنه با نوشتن و سمینار و نظریه‌پردازی و حتی مطالبه کردن در هیچ موضوع و جنبشی نمی‌گنجد.
کارگرن نظریه‌پرداز و منتقد نمی‌شناسد. روزنامه و تیتر روزنامه نمی‌خواهد. کارگر مطالعه نمی‌کند، تمام تئوری‌های اخلاقی و انسانی را تجربه می‌کند.
احترام می‌خواهد، امنیت جانی و شغلی و حق و حق و حق.
نام شما

آدرس ايميل شما

علاقه اصولگرایان به دولت در سایه

علاقه اصولگرایان به دولت در سایه

دولت در سایه امر سیاسی مرسومی در کشورهای توسعه‌یافته است و اگر به صورت سازمان‌یافته پیش ...
ایده آقا‌محسن در دست رئیس

ایده آقا‌محسن در دست رئیس

صاحب‌نظران معتقدند وضعیت فعلی کشور فعلا اجازه هیچ آزمون و خطایی، آن‌هم در حد تغییرات ...
هرگز این نوع چایی را ننوشید

هرگز این نوع چایی را ننوشید

چای تازه‌دم یکی از سالم‌ترین نوشیدنی‌هاست که مصرف آن در جامعه ما طرفداران زیادی هم دارد،...