پایگاه خبری کبنا نیوز 25 ارديبهشت 1399 ساعت 13:28 https://www.kebnanews.ir/news/420895/خدمت-شاهنامه-ایران -------------------------------------------------- یادداشتی از علی مندنی‌پور؛ عنوان : خدمت شاهنامه به ایران -------------------------------------------------- از یاد نبریم، تاریخ از آنِ حاکمان نیست، از آنِ ملّت است، همه زشتی‌ها و زیبائی هایش را با هم ببینیم و از آن درس بگیریم، حذف ویا کوچک شمردن برهه‌هایی از تاریخ، آشفتگی در آگاهی عمومی و سردر گمی بوجود آورده و داوری در باره گذشتگان را به زیاده گویی و کم گویی و بعبارتی به" گران فروشی" و "کم‌فروشی" می‌کشاند، که به خودی خود آسیبی است سنگین و گه گاه جبران ناپذیر! متن : یادداشتی از علی مندنی پور؛ به بهانه ی ۲۵ اردیبهشت، سالروز حماسه سرایِ نامی ایران و زنده کننده زبان پارسی، فردوسی طوسی. حیفم آمد، در اهمیّت شاهنامه و بزرگداشت حکیم فردوسی از خود مایه گذاشته واین مهّم را از دریچه نگاهِ استادِ شاهنامه پژوه، شادروان دکتر مجتبی مینوی به نظاره ننشینیم. چه، آموخته ایم: "آنجا که آب در دسترس است، تیّمم را جایگاهی نیست" از زبانِ این ادیب فرزانه در اهمیّت و جایگاه شاهنامه، گنجینه سُترگ، مانا و پر افتخارِ حکیم طوس، در زنده کردن زبان پارسی و تاریخ پر فراز و فرودِمردم این کهن سر زمین چنین آمده است: "شاهنامه فردوسی برای مردم ایران از سه لحاظ مهّم است: اوّل اینکه، یکی از آثار هنری ادبی بسیار بزرگ است و از طبع و قریحه یکی از شعرای بزرگ ایرانی زاده است و بر اثر همّت و پشتکار و فداکاری او و بیست، سی سال خون جگر خوردن او به وجود آمده است. دوّم اینکه، تاریخ داستانی و حکایات نیاکان ملّتِ ایران را شامل است و در حکم نَسَب نامه این قوم است. سوّم اینکه، زبان آن فارسی است و فارسی محکم ترین زنجیرِ عُلقِه و ارتباط طوایفی است، که در خاک ایران ساکن اند. مقامِ شعری و هنری شاهنامه به قدری بلند است، که حتّی اگر از جامه ی زبانِ فارسی نیز عاری شود، یعنی به زبانی از زبانهای دیگر عالم، چنان که باید و شاید آن را ترجمه کنند، باز کتابی بزرگ و دارای مقام هنری بلند خواهد بود. جنبه دوّم اهمیّت شاهنامه، امری خصوصی است و مربوط است، به آن غریزه خودخواهی و خویشتن پسندی آدمیزاد و ناشی از علاقه و عشقی است، که به ثابت کردنِ اصل قدیم و نَسَب جلیل از برای خود دارد. همه ما خویشتن را اولادِ کیخسرو و دارا و زردشت و شاپور و انوشروان می دانیم و رستم و اسفندیار و گیو و گودرز و گشتاسب را نیاکان خود می خوانیم و شاهنامه فردوسی را داستان دوره: فضل و بزرگواری و سالاری اجداد خود می شماریم: هیچ شه را، در جهان آن زَهره نیست- کاو سخن رانَد، زِ ایران بر زبان. مرغزار ما، به شیر آراسته است - بد توان کوشید، با شیرِ ژیان. لذّت می بریم که می بینیم، افراسیاب تُرک یا فغفورِ چین را، اجداد ما در جنگ مغلوب کرده اند و دشمنان ما در تمجید پهلوانان ما سخن رانده و گفته اند: ندیدم سواران و گردنکشان- به گُردّی و مردانگی، زِین نشان شاهنامه فردوسی برای جَوَلانِ این حِسّ غرورِ ملّی ما، میدان به دست می دهد. جنبه سوّم، اهمیّت شاهنامه، در نظرم از جنبه های دیگرش پرقدرت تر است و بزرگی آن را بیشتر از این لحاظ می دانم، تا از حیث های دیگر و آن جنبه ادبی شاهنامه از جهتِ داستان های مندرج در آن و از جهت زبان فارسی دَری است. بعد از آمدن اسلام، ادبیّات ما فراموش شد و همین که دوباره به شعر گفتن و نثر نوشتن پرداختیم، بیشترِ کارِ نویسندگان و شعرای ما در زمینه ادبیّات عربی بود و می توان گفت که ادبیّات فارسی دَری در دوره بعد از اسلام بدواً فرزندِ ادبیّات عربی بود و داستانهای ما همان داستان های یهود و مسیحیّت بود، که از راه دین اسلام و تفاسیر و قِصَص دینی به ایران رسیده بود. زردشت را بر ابراهیم تطبیق کردیم و جمشید را بر سلیمان. مُلک سلیمان و تخت سلیمان و قبر مادرِ سلیمان و امثال آنها جای اسلامی-ایرانی را گرفت و باز اگر زبان فارسی قوّت این را حاصل نمی کرد، که آن مطالب مختلف و متنّوع را بتوانند، به صراحت و روشنی و رسایی تمام بیان کنند، هرگز این زبان در شعر و کتابت، جای باز نمی کرد و زبانِ عربی که لسانِ دینی بود، لسانِ دنیایی نیز می ماند. شاهنامه این خدمت را به ایرانیان کرده است، که پهلوانان قدیم ایرانی را احیاء کرده و ادبیّات ماقبل اسلامی ایران را از نو متداول ساخته است. برخی معتقدند که شاهنامه فردوسی اساس و پایه استقلالِ ایران است و اگر او این زبان را زنده نکرده بود، امروزه ما هم مانندِ مردم مصر و عراق و شام شاید به زبان عربی سخن می گفتیم و می نوشتیم و بر این استدلال خودِ قول فردوسی را شاهد می آورند که: عجم زنده کردم بدین پارسی و آن را قبول دارند و چنین تفسیر می کنند که او باعث این شد، که کشور ایران از تسلّط بیگانگان رهایی یابد و کشوری مستّقل گردد. بنده معتقدم، که هرچند بعضی از اجزاء این استدلال صحیح است، من حیث المجموع مبالغه آمیز است و خالی از ضعف نیست. این گروه فراموش می کنند که اولاً هرگاه نظری به احوالِ اقوام دیگر بیفکنند و مقام زبان را در بنیان ملیّت ایشان بررسی کنند شاید در عقیده ای که ابراز می دارند، نرم تر و معتدل تر شوند. و ثانیاً، فردوسی یگانه فارِسِ این میدان نبوده است و با این که بدون شک در قوس صعودی این پیدایش و پیشرفت و استحکام فارسی مقام بسیار شامخ دارد و حتّی در ذروَه آن واقع است، خود نتیجه دوره طولانی تکامل است، که از اوایل قرن دوّم هجری شروع و به وسیله نسل های متوالی وطن دوستان و قوم پرستان ایرانی تقویت شده بود و به عبارت دیگر، زاده ی اوضاع و احوالی بود، که از پیش موجود بوده و به او هم ختم نشده است." تجربه عملی جامعه های گوناگون ودگرگونی های اجتماعی- فرهنگی دردرون و برون کشورها به ویژه در دوقرن گذشته حکایت از واقعیّتی تلخ و انکار ناپذیر دارد و آن اینکه جامعه ی بدون شناخت از تاریخ و گذشته، یعنی جامعه بدون هویّت و جامعه بدون هویّت یعنی جامعه ای در مسیر پوچی و پوچ گرایی (نهلیسیم)! ودر یک کلام، در راه قدم گذاشتنِ به وادی سقوط! از یاد نبریم، تاریخ از آنِ حاکمان نیست، از آنِ ملّت است، همه زشتی ها و زیبائی هایش را با هم ببینیم و از آن درس بگیریم، حذف ویا کوچک شمردن برهه هایی از تاریخ، آشفتگی در آگاهی عمومی و سردر گمی بوجود آورده و داوری در باره گذشتگان را به زیاده گویی و کم گویی و بعبارتی به" گران فروشی" و "کم فروشی" می کشاند، که به خودی خود آسیبی است سنگین و گه گاه جبران ناپذیر! یک طرفه به داوری ننشینیم، واقعیّت ها را بپذیریم و تاریخ را با همه سربالائی ها و سرازیری هایش به تماشا نشسته از آن درس گرفته، پاس داشته و ارج گذاریم و اجازه ندهیم با هر توجیه و بکارگیری هر مستمسکی "حقیقتِ تاریخ" نادیده گرفته شود. زاد روز حکیم فردوسی طوسی به همه پارسی زبانان و دوستداران زبان و ادب وفرهنگ ایران زمین تهنیت باد.