پایگاه خبری کبنا نیوز 22 شهريور 1399 ساعت 22:21 https://www.kebnanews.ir/note/425483/نوستالژی-مهر-ماه -------------------------------------------------- متن ارسالی؛ عنوان : نوستالژی ما و مهر ماه امید نوروزی اصل -------------------------------------------------- شما را نمی‌دونم! اما اون موقع که بچه مدرسه‌ای بیش نبودم، شیره که در دونه های خوشه‌های شلتوکمون می‌ماسید و خنکای نسیم آخرای شهریور بوی نم خورده چمپا را در سفره هوا می گستروند، آی آی این شور و هوس کودکانه‌ی من بود که بال بال می‌زد برای روز آغاز مدرسه و پوشیدن کفشای کتونی نو نواری که شبا با بوی زمخت تازگیشون به خواب می‌رفتم و صبحگاه به وقت بیداری با چشمک زدنو دلبری کردنشون، به پا کردنشون در رختخواب هوسم می‌شد و... متن : باغ بی برگی/خنده اش خونی است اشک آمیز.... (اخوان ثالث) *شما را نمی دونم! اما اون موقع که بچه مدرسه ای بیش نبودم، شیره که در دونه های خوشه های شلتوکمون می ماسید و خنکای نسیم آخرای شهریور بوی نم خورده چمپا را در سفره هوا می گستروند، آی آی این شور و هوس کودکانه ی من بود که بال بال می زد برای روز آغاز مدرسه و پوشیدن کفشای کتونی نو نواری که شبا با بوی زمخت تازگیشون به خواب می رفتم و صبحگاه به وقت بیداری با چشمک زدنو دلبری کردنشون، به پا کردنشون در رختخواب هوسم می شد و... *شما را نمی دونم! اما اون موقع که جوانک دانشجویی بیش نبودم بوی کاغذ کاهی ویژه نامه ی سرانجام کنکور که میان دست های خلایق می چرخید در میانه ی شهریور، و دیپلمه های شوربخت یا شیرین کام چون جام جهان بین، سر در آن فرو می بردند و چشمهای وق زده شون رو به اون می دوختند تا آخر و عاقبت دنیا و عقبا را اون تو رصد کنند و هلهله کنان و یا برسرزنان بازیگر نمایشی می شدند بر سر راه رهگذران، باید منم کم کمک گیوه ها را ور می کشیدم و کیف ها را از خود آویزون تا سوار بر اتوبوسی شوم که قلب بی قرار مرا در روز ابتدای پاییز به دانشکده ای برساند که مدار قرارم بود با همه ناملایمات بی خوابگاهی و بد عنقی های مسئول خوابگاه و دست آخر هر سال، چون سال ماقبل، تپاندن خود در خوابگاهی قاچاقی و ... *شما را نمی دونم! اما اون وقت که معلمی پیشه ام شد با شنیدن زنگ مدرسه مجاور منزل، در روز اول مهرچنان آشوبی و لرزشی در قفسه سینه ام می چرخید که نمی فهمیدم چطور خود را با بوی مهر در مدرسه پیوند می زدم... اون هیجان، اون لرزیدن و اون بی قراری آغاز سال، راستی از کجا می اومد؟ محرک اون تحرک چی بود؟ عشق محض بود؟ یا دلشوره؟ یا معجونی از هر دو؟ و یا .... هنوز نمی دانم! اما می دانم بود... *شما را نمی دونم! اما سالهاست اون شور، اون هیجان، اون لرزیدن و بی قراری در من چون فانوسی است در مجاورت بادی ناموافق و .... ...ای دریغ!